نخیر مثل اینکه دیگه صبر کردنی در کار نیست، تمام کائنات داره میگه تو جدی جدی تموم شدی و من هنوز ته دلم میگم کاش حقیقت چیز دیگه ای بود ولی نیست ولی حتی حس خودمم دیگه به تموم شدنت باور پیدا کرده
باشه اصلا تموم شو ولی من گرفتار غمتم هنوز، من هنوز به چشمات که فکر میکنم از سر نو عاشقت میشم من هنوزم دلم لک میزنه واسه یه لحظه دیدن لبخندت ولی خب اینا که دلیل نمیشه برگردی میشه؟؟
با همه اینا برو به سلامت، خدای من پشت و پناهت
برچسب:
نویسنده: رضا حسینپور