خرید بک لینک

میدونی چیه این روزا پر از ضد و نقیضم یک دم حس میکنم عاشق ترینم و یک دم دیگه ازت متنفرم فکر کنم اینم بخشی از مراحل گذر باشه یادم نیست قبلا هم در موردت اینجوری شدم یا نه ولی اون لحظه هایی که ازت متنفر میشم حقایق مثل سوز سرمای خشک به صورت کوبیده میشه و تا مغز استخونم درد میگیره از اینکه هیچوقت دوسم نداشتی و فقط داشتی تلاش میکردی که دوسم داشته باشی چرا؟ چون نفع داشتم برات مگه بده یکی دیوانه وار عاشقت باشه بهش بگی بمیر و اون بدون چون و چرا برات بمیره بهش بگی نباش و اون بدون چون و چرا ازت دور بشه اون عزت نفسی که از عشق من نصیبت شد و کجا میتونی تجربش کنی؟

بگذریم... دم صبح خوابتو دیدم خواب مسخره و عجیبی بود ولی خب چون تو توی خوابم بوری انقدر ادامش دادم که از خوابم خادج بشی و خب گور بابای دادورز که گفت چرا با تاخیر به نوبتم رسیدم چی میتونستم بگم بهش؟بگم ببخشید با معشوقم تو خواب دیت داشتم؟نمیگفت این دختره روان پریشه؟! معلومه که میگفت برای همین فقط یه لبخند نیم بند زدمو سکوت کردم تا کارم انجام بشه

ولی میدونی از اونجایی که وقتایی که فاصله میگرفتیم هر وقت خوابتو میدیدم برمیگشتی با خودم گفتم شاید این بارم قراره برگردی، زهی خیال باطل تو دیگه تحت هیچ شرایطی برنمیگردی این حرف خودت بود و من مطمئنم تو رو تمام حرفات میمونی فقط یک بار روی یه حرفت نموندی که اونم ۱۰ سال گذشت تا بزنی زیرش برای اینکه زیر این حرفتم بزنی احتمالا من دیگه زنده نباشم شایدم دیگه من این من نباشم ، شایدم بازم من بودمو تو بودیو یه مای نصفه نیمه نمیدونم، کی خبر داره از بازی روزگار؟


برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

صفحه بندی